آرامش به معنای بودن در مکانی عاری از صدا ،
مشکل،دردسر،گرفتاری،و دشواری نیست آرامش
یعنی بودن در میان همه ی آنها وباز هم حفظ آرامش
آرامش به معنای بودن در مکانی عاری از صدا ،
مشکل،دردسر،گرفتاری،و دشواری نیست آرامش
یعنی بودن در میان همه ی آنها وباز هم حفظ آرامش
در گذشته من از دوست خود
روی بر می تافتم
اگر کیش وی را
همسان مذهب خویش نمی یافتم
ولیکن امروز قلب من پذیرای هر نقش شده است
صومعه ی راهبان بتکده کعبه
الواح تورات مصحف قران
من به دین عشق سر سپرده ام
وبه هر سوی که کاروانهای آن رهسپار شود
راه خواهم جست
آری عشق هموارگر تمام ناهمواری ها
دین وایمان من است
محی الدین
صدایت در شب های خاموش
چون باران بر کویر تشنه ی روحم می بارد
آنگاه که نگاهم میکنی
دلم چون آینه روشن می شود وغم از شهر دل کوچ میکند
ومن با بال های صبور عشق بر بلندای مهربانی به پرواز در می آیم
وطلوعی دیگر را آغاز میکنم
آن گاه که آیینه ها هم از باز تاب گفته هایت آزرده می شوند
غم هایت را با چشمانم تقسیم کن
با من بگو از آنچه نگاهت را غمگین کرده
به آغوش سایه ها پناه مبر
بگذار شاخه هایت به سمت آسمان پر بگیرد
در خلوت هایم
به تماشایت می نشینم
و نا گفته هایم را با تو می گویم
با تو دنیا از آن من است
در شهر بی غم
در شبی آرام وباران خورده
مادری با کودکش در آرامشی دلخواه خوابیده
برداشتی از شعر م ،امید
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ،غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند:
شادی روی تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه،
عطر افشان
گلباران باد
فریدون مشیری
من تو را در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته
در اشتیاقی که پشت چشمان خیسم نهفته
در پاره پاره های ابرها
در لا به لای نامه ها وحرف ها
و در تپش های قلبم
به انتظار نشسته ام
ارمغان با تو بودن
دنیا دنیا آرامش است